عصر جمعه
امروز صبح پسرمون با بابا محمدش رفتن گفتار درماني و بعدم اومدن خونه ناهار خورديم و خوابيديم.بعدازظهرم رفتيم دنبال خاله شيما و ٤ نفري براي شام رفتيم فشم.يه تخت كنار رودخونه انتخاب كرديم و شام خورديم .هوا خنك و عالي بود و پسرمون هم حسابي شامش رو خورد ...
نویسنده :
ماماني
15:25











