اميرعلي عزيز مااميرعلي عزيز ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

نبض زندگي

قبرس

امسال تابستون تصميم گرفتيم كه براي سفر بريم قبرس شهر آياناپا.طبق معمول بابا محمد تحقيقاتش رو شروع كرد و مثل هميشه يه هتل خيلي خوب و عالي رزو كرد.صبح از خونه به سمت فرودگاه امام خميني حركت كرديم و زمانيكه رسيديم دوباره كش مكش با پسرم سر اينكه كمك كنه چمدانها رو بذاريم تو ريل تا از گيت رد بشه شروع شد .عزيز مامان و بابا عاشق اين كاره.خلاصه سوار هواپيما شديم و پسرم با ديدن تبلت كه البته فقط براي توي هواپيما خريداري شده خوشحال شد و بيشتر تايم رو با تبلتش كارتن باب إسفنجي رو ديد و بعدم خوابيد.در كل توي هواپيما پسر گل و آقايي بود.بعد از سه ساعت پرواز رسيديم شهر لارناكا.چمدانها رو تحويل گرفتيم و به سمت آياناپا و هتل حركت كرديم.خيلي زود كاراي پذيرش ا...
2 شهريور 1395

گفتار درماني

از امروز گفتار درماني به طور جدي شروع شد.عطيه جون يه خانوم خيلي جوان و مؤدب براي تشكيل پرونده اومدن مهد و يه سري سوال در مورد شما از من پرسيدن و تصميم بر اين شد هفته اي سه روز تو مهد كودك كلاس خصوصي براي شما برگزار بشه.اميدوارم كه اين تلاشها نتيجه بده و شما پسر گل هر چي زودتر صحبت كني و خيال مامان راحت بشه. ...
22 مرداد 1395

مسافرت عالي

با بابا عباس و مامان فرخ و دايي و خاله و دايي محمد و خانوادش براي چند روز تصميم گرفتيم بريم شمال.به پيشنهاد خاله شيما كه دوست داشت يه شهر ديگه از شمال رو ببينه رفتيم دريا كنار.صبح زود راه افتاديم اول رفتيم جاده هراز و كنار رودخونه يه صبحانه مفصل و خوشمزه خورديم و بعد راهي سفر شديم نزديكاي ساعت ١٢رسديم و ويلا رو تحويل گرفتيم و بعد از خوردن ناهار و كمي استراحت رفتيم تو شهرك گشتي زديم و بعدم رفتيم كنار دريا و پسرم كلي ماسه بازي كرد.روز دوم هم با آقايون رفت پلاژ و شنا.سه روز شمال بوديم و كلي خوش گذشت و پسر گلم كلي با اميرسامان بازي كرد و لذت برد. ...
7 مرداد 1395

تعطیلات خرداد 95

برای چند روز تعطیلی خرداد ویلای خاله پروانه دعوت شدیم . عزیز فریده و عمه مریم و عمو مسعود هم بودن . ویلای خاله پروانه خیلی خشگل و بزرگ بود و مهمان نوازی خاله و عمو مهدی هم عالی و یه حوض کوچیک و تمیزم تو باغ داشت و تو و آرمان و آرمین حسابی توش آب بازی کردین و هوا هم عالی بود . ولی شب آخرانقدر گریه کردی و من و هیچکس دیگه نمیفهمیدیم مشکلت چی هست . تا آخر من گفتم شاید انقدر بازی کردی پاها و بدنت درد گرفته بهت استامینیفن دادم و راحت خوابیدی . صبح از چمستان راه افتادیم به سمت تهران . ناهار رو با عمه اینا کاچیلا خوردیم و ساعت 3 خونه بودیم بعدم یه خورده استراحت کردیم و دوش گرفتیم بعد رفتیم خونه مامان فرخ تولد خاله شیما . بعذ از خوردن کیک و کادو دادن...
16 خرداد 1395

نیمه شعبان 95

امروز تولد حضرت مهدی نیمه شعبان بود . با عمه مریم و عمو امیر و آرمان و آرمین و عزیز فریده رفتیم پارک هنرمندان و کلی با بچه ها بازی کردی بعدم رفتیم رستوران آواچی ناهار خوردیم و همه اومدن خونه ما و با هم بودیم تا شب و با خوردن شام مهمونی و دورهمی تموم شد و همه رفتن خونه هاشون . امروز کلی بهت خوش گذشت و با بچه های عمه بازی کردی. ...
22 ارديبهشت 1395

شهمیرزاد

سه نفری با هم صبح که از خواب بیدار شدیم راه افتادیم به طرف روستای شهمیرزاد . ساعت 12 رسیدیم هتل خانه گل شهمیرزاد . خیلی جای با صفایی بود . یکی ازخونه های قدیمی رو بازسازی کرده بودن و تبدیل به یه مکان خیلی خوب شده بود . روستای شهمیرزادخیلی سرسبز و باصفا و هوای عالی هم داشت . یه روزناهارم غدای محلی ته چین سمنانی خوردیم که تو فضای حیاط هتل و هوای عالی واقعا مزه داد بعداز اون ناهار خوشمزه  یه خواب بهاری میچسبید که شما متاسفانه با خواب رابطه خوبی نداری . انقدر حیاط قشنگ بود وقتی بهت میوه میدادم بخوری میرفتی جلوی پنجره مینشستی و منظره رو تماشا میکردی و میوه میخوردی.مثل همه مسافرتامون این سفر هم عالی بود . دست بابا محمد درد نکنه. ...
15 ارديبهشت 1395

عید دیدنی خونه عمه مریم

امروز ظهر عزیز اومد خونمون و ناهار رفتیم رستوران مورد علاقه شما ارکیده و غدای مورد علاقت ششلیک خوردی و بعدم رفتی کرج خونه عمه مریم . روز اولی هم بود که مامان مونا میخواست مسافت طولانی راننگی کنه تا دستش راه بیفته .خونه عمه مریم کلی با آرمان و آرمین بازی کردی و بهت خوش گذشت.عمه مریم و عمو امیر از بابت پذیرایی خوبون متشکرم.                     ...
26 فروردين 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نبض زندگي می باشد