شهر لي لي پوتها
يكي از دوستاي بابا محمد پيشنهاد داده بود تا پسرمون رو براي بازي ببريم شهر لي لي پوتها امروز بعدازظهر كه بابا از سركار اومد سه نفري اول رفتيم فروشگاه آديداس براي تولد آرمان كادو كتوني خريديم بعدم رفتم شهر لي لي پوتها، جاي بامزه اي بود و غرفه هاي نجاري و آشپزي و بيمارستان و سوپر ماركت داشت، كه پسرمون تو غرفه سوپرماركت صندوق دار شده بود، يه پل معلقم بود كه پسرمون خيلي دلش ميخواست بره روش ولي به خاطر سنش اجازه نميدادن بعد كه علاقه اميرعلي رو ديدن يه آقايي كمكش كرد و روي پل همراهيش كرد، پسر قند عسلمون هم كاملا شجاع و مسلط روي پل راه ميرفت كه خود اون آقا تعجب كرده بود، كلي پسر گلمون اونجا بازي كرد و خوش گذروند و شام هم رفتيم رستوران، اميدوارم ...
آقاي فتو
صوت درماني
خانوم دكتر ايستكي تشخصيص دادن كه براي بهتر حرف زدن پسرمون بايد دوره صوت درماني رو بگذرونه، هفته اي ٤ روز بعدازظهرا بايد ميرفتيم مركز و پسرم يه دو ساعت يه گوشي ميذاشت و آهنگهاي مخصوص گوش ميداد و بازي ميكرد، اين تايم براي اميرعلي زياد و خسته كننده بود و چون توي كلاس هم بچه هاي بزرگتري بودن حوصلش سر ميرفت و دلش ميخواست گوشي رو برداره و وقتي ما براي گذاشتن گوشي مقاومت ميكرديم خوب گريه و بي تابي ميكرد، خلاصه يه روز كه بابا عباس باهامون اومده بود وضعيت بد من و اميرعلي رو اونجا ديد به خانوم دكتر پشنهاد داد كه ما دستگاه رو اجاره كنيم و توي خونه اينكار رو انجام بديم كه خدا رو شكر دكتر قبول كرد، توي خونه خيلي راحت بوديم خيلي كه نه ولي خوب بود و بعد...
نویسنده :
ماماني
16:52
يلداي ٩٦
پسر عزيزم يلدات مبارك امسال مهدكودك براي جشن يلدا گفته بود كه بچه ها روز جشن لباس مخصوص يلدا تنشون كنن، مامان مونا هم بعد از كلي گشت و گذار و سرچ كردن تو اينترنت به لباس هندوانه قشنگ برات خريد و روز جشن تنت كردي ، ...
جشن تولد ٤ سالگي
بالاخره تولد ٤ سالگي پسرم با سه ماه تاخير برگذار شد، يه مهموني مفصل با مهموناي عزيزمون و كلي بزن و برقص و شادي اونشبم پسرم حسابي گل و خوش اخلاق بود و كلي هم از ديدن dj خوشحال شد شب خيلي خوبي بود و مامان فرخ و عزيز فريده هم كلي كمك مامان مونا كردن، پسرم بعد از كلي بازي و شادي تو همون سر و صدا ساعت ١٠ خوابيد، خيلي مامان مونا براي برگذاري اين مهموني كار و بدو بدو كرد ولي ارزش شاد بودن پسرم رو تو اون شب داشت، با تمام وجود من و بابا محمد دوستت داريم، ...
تولد ١٣ سالگي آرمان
امشب تولد ١٣ سالگي آرمان جون بود و شب رفتيم خونشون، متاسفانه كلي مامان مونا رو حرص دادي و به حرف گوش وكردي و كلي بازيگوشي كردي، ولي در كل شب خوبي بود ، ...









